فردا یازدهم آذر ، نود و یکمین سالروز شهادت میزرا کوچک جنگلی سردار بزرگ مبارزه با استعمار است . خوشبختانه امسال برنامه ریزی خوبی در خصوص بزرگداشت این بزرگمرد تاریخ انجام شده ؛ ظاهرا قرار است کنگره ای در خصوص میرزاکوچک خان برگزار شود . از چند وقت پیش تیزر تبلیغاتی اش از رسانه ها پخش می شود . رسانه ها هم در هفته گذشته پوشش خوبی داده اند . امیدوارم که این روند ادامه داشته باشد . حالا که ظلاهراً بستر مناسبی برای بزرگداشت از سردار و نهضت جنگل آماده شده و زمینه برگزاری چنین کنگره ای فراهم آمده بهتر است مسئولان برگزاری به چند نکته و پیشنهاد توجه نمایند :

1- اگر چه حمایت دولت لازم است اما باید از دولتی شدن چنین کنگره و همایش هایی اجتناب نمود چرا که بیم آن می رود که دستاوردها و نتایج اش در پیچ و خم های اداری و بوروکراسی گیرکند و هیچ گاه آن نتیجه مطلوب حاصل نشود .

2- پیشنهاد می شود درخصوص جمع آوری و یا حتی خرید اسناد و مدارک به جا مانده از نهضت جنگل در داخل یا خارج از کشور اقدامی موثر و سریع انجام شود .

3-از دهه چهل و شاید قبل از آن تا کنون جلدها کتاب در خصوص نهضت جنگل و میرزا کوچک خان منتشر شده است . ترتیبی اتخاذ شود تا نسخه ای (یا تصویری از آن) از آن کتاب هادر رشت و یا نقطه ای از گیلان برای محققان و دوستداران گیلان مهیا شود .

بهرحال امیدورام قدم مثبتی در این خصوص برداشته شود تا نسل های حاضر و آینده بیش از این با مشاهیر مملکت شان غریبه نباشند .

رسانه ها در چند روز اخیر:

شعر تصویر ابتدایی متن : ساسان ورتوان





برچسب‌ها: كوچك جنگلي, 11 آذر, كنگره, نهصت جنگل, مشاهير
+ نوشته شده در 2012/11/30ساعت 22:2 توسط ابراهیم شادمهر |

مدتی بود می‌خواستم در خصوص ترانهٔ میرزاکوچک خان و همچنین ترانهٔ هیبت که توسط زنده یاد استاد فریدون پوررضا اجر شده بود مطلبی بنویسم، که متاسفانه فرصتی دست نمی‌داد. خوشبختانه امروز موفق شدم این مطلب رو به همراه کلیپ مربوط به ترانه و البته خود ترانه را اینجا بنویسم و به روز کنم.

بخش اصلی مطلب و متن از کتاب یادبودهای انقلاب جنگل ذکر شده است. همچنین برخی از عکسهایی که در کلیپ استفاده شده از سایرسایت‌ها و وبلاگ‌ها گرفته شده که البته تعدادشان کم است ولی مابقی مربوط و متعلق به همین وبلاگ و شخص خودم است. در این کلیپ ابتدا قسمتی از ترانه معروف میرزا کوچک خان اجرا و بعد از آن ترانه ی هیبت بصورت کامل خوانده شده است .
متن ترانه‌ای که توسط زنده یاد پوررضا در این کلیپ اجرا شده که در انتهای این پست به همراه معنی فارسی‌اش آمده است.

ترانه و سرود هیبت در توصیف پایمردی و شجاعت زنی به نام هیبت است. زنی که اسلحه به دست گرفت و به جنگل زد و تا دستگیری و زندان پیش رفت. زندگی هیبت را باید در ارتباط با زندگی دو برادر حیدرخان و قره خان دیلمی مورد بررسی قرار داد. حیدر خان و قره خان دو برادر دیلمی بودند که بر علیه خوانین و مالکان سیاهکل برخاسته و تفنگدارانی دور خود گرد آورده بودند، در میان دستهٔ حیدر خان دو برادرزاده او به نام صفایی و صفرخان از امین‌ترین کسان حیدر بودند.
حیدر و دسته‌اش هنگام عبور از روستای چوشل Chushal در شرق سیاهکل به هیبت که در تناسب اندام وزیبایی نمونه بود، برخوردند، صفرخان عاشق هیبت شد.
هیبت دختر آقاجان نامی از تیرهٔ گالش دیلمانی بود که نام تیره‌شان را درکی Daraki می‌گویند بود که بهار و تابستان را در قسمت کوهستانی گیلان در چوپان سرایی به نام کلاچ خانی Kalachkhani در هشت کیلومتری جنوب دیلمان و پائیز‌ها را در روستای نیاول Neyavol پنج کیلومتری شمال شرقی دیلمان به تربیت گاو، گوسفند و بز و اسب روزگار می‌گذراندند، هیبت در چنین خانواده‌ای بزرگ شد و او را به «میرزا هادی» نامی از گاودارهای چوشل عقد کرده بودند، ولی به قول روستایی‌ها، هیبت راضی نبود و این به سبب امتیازهای قد و قواره متناسب او بود نسبت به میرزا هادی.
کسانی که هیبت را دیده‌اند می‌گویند: هیبت زنی بود بلند بالا، سفید چهره، سیاه چشم و ابرو، بینی قلمی و کشیده و دهنی کوچک و خال سیاهی در گوشه لب غنچه‌ای او دیده می‌شد. اغلب موی سیاه پرپشت خود را تبدیل به شش تا «دوته»‌هایش را زیر لچک سیاهش «مندیل» می‌بست، گردن بلند و خوش تراشی داشت که در ترانهٔ مربوط به او از گردن بلند و چشم سیاه و خال لب او اشاره شده است. خلاصه هیبت را زنی رشید و جسور معرفی می‌کنند و سبب نخواستن میرزا هادی او را همین امتیاز‌ها می‌دانند. حیدر خان این زن را از شوهرش طلاق گرفت و به عقد برادرزاده‌اش صفرخان درآورد.
نبردِ بین خوانین و حیدر باعث قتل برادرش قره خان و برادرزاده‌اش نامدار در آسیابر شد، حیدرخان به عمارت اعیان سیاهکل حمله کرد و برادر شجاع الممالک به نام حاجی خان را کشت و ترس و وحشت در دل خوانین به وجود آورد. مالکان از حاکم وقت گیلان کمک گرفتند، چندین قزاق و سرباز به فرماندهی افسری به نام بهرامعلی خان به محل اقامت حیدر در روستای فشتال حمله کردند خانه را محاصره کردند، حیدر در خانه نبود. صفرخان تیر خورد و کشته شد و هیبت دستگیر شد، چندی در زندان تحت فشار قزاق‌ها بود، سرانجام فرار کرد و به روستای فشتال رفت. چندی در جنگل ماندند و به امید دریافت کمک بودند، با حمله سرتیپ رضاخان به گیلان در روستای فشتال دستگیر شدند. صفایی در لاهیجان به قتل رسید و هیبت آزاد شد، خبر دستگیری حیدرخان او را ناامید کرد، به چوشل برگشت و مرد. زنده یاد محمدولی مظفری ترانه هیبت را از میان روایت‌های مختلف که به گواهی او از دویست نفر بیشتر بوده شنیده، ضبط نموده است. این رویداد مقارن نهضت بود، میرزا پیک‌هایی به سیاهکل فرستاد و خواهان همکاری حیدر و تفنگدارانش با نهضت جنگل شد. چندی این همکاری ادامه داشت، اما حیدر و دسته‌اش نظم جنگل را برنمی تابیدند، از این نظر همکاری آن‌ها تداوم پیدا نکرد.

هیبت
چندی بوخوانم،‌ای دراز گردن-
سیاه چشم ابرو، نقش تو صفر خان
بلند بالا هیبت جان، موتی غیرت قوربان
‌تر د صفت ن بدان، باقرسرا
پنج تیر ویگیتی، پاپچ دبسته
چموش وازه، مردکان جور، همذای صفرخان
بلند بالا هیبت جان، موتی غیرت قوربان
همه جا چوه، هیبت پوتوه، زن نومان
کلاچ خانی، می‌رز هادی دوان
تره خبر بردان، می‌جان هیبت جان
یه شو تار، فشتال دکته، یه رومه قزاقان
بگیرن تی شو عمو حیدرخان – مو تی غیرت قوربان
تیر اول ن بزه ن، بیجاران می‌ان
تی جوان صفر خان، تی دیل داغ بنان – نامرد قزاقان
شمه رن دومبال بگوده ن، دامان به دامان –
دستگیر بگوده ن، مشیر آدمان-
‌تر صفای جوان، امیر جان، مو تی غیرت قوربان
همه جا چوه، هیبت پوتوه، نیاول بموته –
هیچکس خو پیش محال نگوده
تو صفایی، چشمان دبوسه، ببوردن دِلاجان
گریه بگودی تی ارسو قربان
چه جوره استنطاق بدا، لاجان بازار، غربیه ن می‌ان
پیش کل رضاخان، تی مچه قرص بو، اون خال قوربان
تره ریز پارس نان، کل رضا آدمان، موقوران بیارن
کوره دهیسه، تی شو عمو حیدرخان، مو تی غیرت قوربان
همه دانن نگودی‌ای کاران، مو تی غیرت قوربان
همه جا چوه، هیبت پورتوه، بالا بلنده
چوشل سراجی دِ دیل بکنده


تی واسی مو دامان بشومای/ به خاطر تو من به کوه و دامان رفتم
افسرده و نالان بشومای /افسرده و نالان رفتم
جنگل سیاه و سرده /جنگل سیاه و سرده
می‌آهی دیل‌پور درده/ آه دل من پر از درده
چقدر جنگلا خسی /چقدر در جنگل می‌خوابی
مردم وسی /به خاطر مردم
خسته نبسی/ خسته نمی‌شی
می‌جان جانانای‌/ای جان جانان من
می‌نفس‌/ای نفس من
آی پیله کس‌/ای بزرگ مرد
میرزا کوچک خانای/ میرزا کوچک خان
چندی و تو را بخونم درازه گردن /چقدر من باید تو را صدا کنم‌ای گردن بلند
آی سیا چشمه ابرو‌/ای سیاه چشم و ابرو
بلند بالا /بلند بالا
می‌هیبت‌/ای جان هیبت من‌ای جان من
تی او غیرته قربان/ قربان غیرت تو
چقدر دامان گردی /چقدر در کوه و دامان می‌چرخی
ششلول وگیته، پاپیچ ببسته /هفت تیر به دست و پاپیچ بسته
همراه صفر خان /همراه صفر خان
تی او غیرته قربان/ قربان غیرتت
تورای دنبال بگودن/ تو را دنبال کردند
با صفاییا / صفایی
با حیدر خانای /و حیدر خان را
دامان به دامان /دامان به دامان
کوهان به کوهان/ کوه به کوه
نامرده قزاقان /قزاقهای نامرد
بلند بالا‌/ای بلند بالا
می‌هیبت‌/ای جان هیبت من‌ای جان من
آی تی او غیرته قربان/ قربان غیرت تو
تو رای دستگیر بگودن/ تو را دستگیر کردن
اوتول بنشانن/ سوار ماشین کردن
روانه کودن /تو را روانه کردند
لاجونه بازار /به بازار لاهیجان
غریبه میان /بین غریبه‌ها
پیش او مشیر خان/ پیش مشیرخان
آخ تی او غیرته قربان/ قربان غیرت تو
چقدر استنتاق بدی/ چقدر بازجویی کردن تو را
مچه قرصا بو /ولی دهانت قرص بود
نامردان دست /آن نامردان
تو را چوب بزن/ تو را چوب زدند
تماشا بدن و /نمایشت دادند
چوبم بخوردی/ چوب هم خوردی
اقرار نکودی /ولی اقرار نکردی
از آدم مشیر خان/ از آدمهای مشیر خان
تی او غیرته قربان/ قربان غیرته تو
همه جا چووه/ همه جا پیچیده
هیبت‌پور تاوه /که هیبت پر تاب و طاقته
نکنه هیچ اقرار /اقرار نمی‌کنه
اینه امی دیدار /دیدار ما این است
سو شنبه بازار /در سه شنبه بازار


برچسب‌ها: هیبت, ترانه, گیلان, فریدون پوررضا, دیلمان
+ نوشته شده در 2012/8/4ساعت 20:1 توسط ابراهیم شادمهر |

سریال «کوچک جنگلی» به کارگردانی بهروز افخمی و با بازی زیبا و به یاد ماندنی هنرمند گیلانی علیرضا مجلل از آثار ماندگار دهه ۶۰ تلویزیون است که سال ۶۶ از شبکه یک سیما پخش شد این سریال روایتگر گوشه‌ای از تاریخ قیام جنگل به رهبری میرزاکوچک خان بود.

علیرضا مجلل

خودتان را معرفی کنید؟
علیرضا مجلل هستم متولد ۱۳۲۷ محله چهار برادران شهر رشت دارای مدرک لیسانس از دانشکده هنرهای زیبا.

از فعالیت‌های هنری خود بگویید؟
در برنامه‌های کودک رادیو گیلان، ادبیات و ارتش گویندگی کردم، سپس در یک گروه تئا‌تر وابسته به اداره فرهنگ و هنر مشغول شدم که نام این گروه آتوسا بود و دوستانی چون انوش نصر، آقای بشری و ابراهیم ضمیر در آن حضور داشتند. در سال ۱۳۴۸ وارد دانشکده هنرهای زیبا شدم. پیش از انقلاب کار تئا‌تر می‌کردم و بعد از انقلاب کارهای زیادی در تئا‌تر و تلویزیون و سینما داشتم، در سریالهایی همچون سلطان و شبان هم بازیگر بودم و هم تهیه کننگی آن را برعهده داشتم، سریال ماه پنهان است، سریال میرزا کوچک خان و همچنین فیلم سینمایی شاید وقتی دیگر نیز از دیگر کارهایی است که در آن‌ها حضور داشتم.

علت انتخاب شما برای بازی در سریال میرزا کوچک خان چه بود؟
من شمالی هستم و از خانواده مادری از اقوام میرزا کوچک خان هستیم. زمانی که قرار بود آقای تقوائی کارگردانی فیلم را برعهده داشته باشند، آقای داریوش ارجمند نقش میرزا را داشتند و قرار بود من هم نقش احسان اله خان را بازی کنم.. در آن زمان من مشغول کا در سریال سلطان و شبان بودم. پروژه میرزا کوچک خان مدتی متوقف شد و پس از یک سال و نیم قرار شد به کارگردانی آقای افخمی تهیه شود که آقای افخمی به دلیل آشنایی با موقعیت محلی، زبان گیلکی و بومی بودن و تحقیقات و سیعی که در مورد میرزا داشتم صلاح دیدند که نقش میرزا را به من بدهند.

علیرضا مجلل نفر سمت راست ایستاده

تاثیر معنوی این نقش در خود شما چگونه بود؟
تاثیر بسیار فراوانی داشت و من همیشه با میرزا زندگی می‌کنم و به او عشق می‌ورزم و هنوز تسبیح و انگش‌تر و مهر میرزا که در آن سریال داشتم همراه خود دارم و در تمامی کار‌ها با من است.

چه خاطره‌ای از سریال میرزا کوچک خان دارید؟
خاطرات زیادی از این سریال دارم که ساعت‌ها وقت لازم است تا درباره آن‌ها گفتگو کنیم. ما سه سال در ماسوله بودیم و در آنجا فیلمبرداری می‌شد. ما سه زمستان در ماسوله بودیم و برای گرفتن برخی صحنه‌ها نیاز به بارش برف بود اما برفی نمی‌آمد. با افرادی که با میرزا ملاقات کرده بودند دیدار داشتم و خاطرات فراوانی نقل می‌کردند که بسیار شیرین و جذاب بود. یکی از این افراد که ۹۶ سال سن داشت و از حسابداران میرزا بود می‌گفت: اینقدر میرزا مشغول بود و سرش شلوغ بود که اگر می‌خواستیم با او صحبت کنیم و مشکل را با وی در میان بگذاریم باید پشت سرش می‌دویدیم و میرزا می‌گفت: «بگو و بیا» و وقت ایستادن نداشت. اما او بسیار مهربان و مشکل گشا بود و مشکلات مردم وی را عذاب می‌داد.

از خاطرات به یاد ماندنی و صحنه‌هایی که خودتان از بازی در آن لذت بردید؟
بیشتر صحنه‌ها جذاب بودند. اما در یکی از صحنه‌ها که میرزا خواب بود و حاج کسمائی و دکتر حشمت به میرزا مراجعه می‌کنند و وی را از خواب بیدا می‌کنند تا جلسه‌ای برگزار کنند؛ در آن صحنه وقتی بیدار شدم و در دامان طبیعت این افراد را در کنار خود دیدم لحظه‌ای احساس کردم که در آن زمان و مکان قرار دارم و بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم.

از مشکلات بازی در آن سریال بگویید؟
در آن زمان زندگی پر تلاطمی داشتم و با همه مشکلات ساختم اما حیف که سریال میرزا تمام نشد و بخش دوم یعنی نهضت جنگل که فلسفه اصلی نهضت را نشان می‌داد به مرحله تولید و پخش نرسید.

علیرضا مجلل

سخت‌ترین سکانسی که داشتید؟
صحنهٔ درگیری میرزا با حاج احمد کسمائی و خواهر زاده‌اش بود که میرزا به خواهر‌زاده کسمائی سیلی می‌زند. از نظر تکنیکی سکانس پلان بود و باید در یک سکانس گرفته می‌شد. در این صحنه ۶۰۰ یا ۷۰۰ سیاهی لشگر حضور داشتند و نزدیک غروب بود. آقای حقیقی فیلمبردار گفت: این صحنه را یا باید در ۱۲ دقیقه امروز بگیریم، یا اینکه فردا دوباره این ۷۰۰ نفر را جمع و جور کنیم که سخت است. بالاخره این صحنه را یک بار گرفتیم و به خوبی انجام شد.

اکنون مشغول چه کاری هستید و چرا به ایران باز نمی‌گردید؟
من اکنون در سوئد زندگی می‌کنم و مشغول کار تئا‌تر هستم. فعلا قراردای یک ساله در آنجا بسته‌ام و باید کار کنم امیدوارم بتوانم بازگردم و در خدمت هموطنان عزیزم در ایران باشم و کارهای دیگری ارائه کنم.

متن مصاحبه از مرکز صدا و سیمای گیلان

پی نوشت : فردا 14 خرداد مصادف است با ورود ميرزا و يارانش به رشت و متعاقب آن اعلام جمهوری شورايی  و لغو سلطنت در گيلان


برچسب‌ها: علیرضا مجلل, سریال کوچک جنگلی, بهروز افخمی
+ نوشته شده در 2012/6/2ساعت 23:52 توسط ابراهیم شادمهر |

مطالب قدیمی‌تر