تبليغاتX
میرزا کوچک خان
شرحــــی بر نهضت جنگــــل







این بار برای شما دوستان عزیزکلیپی بسیار دیدنی و زیبا از میرزا کوچک گذاشتم

این کلیپ حدود ۱۰ دقیقه هست که در پایین لینک دانلود اونو گذاشتم که حدود ۲۸ مگ هستش

امیدوارم از این کلیپ خوشتون بیاد و نظر یادتون نره ....استفاده از این کلیپ تصویری در وبلاگ یا سایتتون با ذکر منبع اشکالی نداره.



دانلود 28 مگابایت

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 14:8  توسط ابراهیم شادمهر  | 



گیلؤنِ جمهوری

شنبه پانزدهم تیر 1387

گیلؤنِ جمهوری

بوتیم جنگل ،

 

                  بوتن: میرزه کوچیک خؤن

 

بوتیم میرزا ،

 

                    بوتن : او مرد میدؤن

 

بوتیم میدؤن،

 

                    بوتن : گیلؤنِ دامؤن

 

 

 

بوتیم اگه ایطوره دئه هأخأن شؤن..

 

..

 

بشیم جنگل، بدیم دارؤن بخوشتن

 

تبردارؤن بمأن میرزایِ کوشتن..

 

بشیم دامؤن ../ بخأله گیله‌مرداکؤن بمردن

 

خوشؤنه سورخِ خونِ مئن جوؤن‌زاکؤن دمردن

 

ایجور مردؤنگی میدؤنِ مئن موردالِ* دأنأ ،

 

ولی کاری بودن میرزایِ یارؤن

 

کی هرچئم خاطرأشون مردومؤنِ

 

ایشؤنِ خونِ سورخی هنده هنّأ.

 

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 11:57  توسط ابراهیم شادمهر  | 



 

جنگ جهانی اول بود . انگلیس تا قزوین آمده بود ولی نمی توانست به گیلان برسد . انگلیسی ها گمان نمی کردند در ایران نیرویی باشد که مجبور باشند با هواپیما به آن حمله کنند اما جنگلی ها اینگونه بودند وعده کرده بودند تا قوای خارجی از کشور خارج نشوند ، موهایشان را اصلاح نکنند . این را خوب است کسانی که می پندارند جنگل و جنگلی ندای جدایی را سر داده بود بخوانندو آنها که فکر می کنند جمهوری گیلان بهانه ای می شد برای جدایی سایر اقوام از ایران و غافل از آنند که چند سال قبلش انقلابیون چه کردند؛ تا تهران آمدند دوباره سلطنت را به سلطنت به خاندان پادشاهی واگذار کردند و سرخوش از انقلابی بودن به خانه هایشان بازگشتند .


کوچک جنگلی

نهضت جنگل برآمده از متن مردم بود . صدای مردم و خواست آنان بود . مردمی که تا انروز روی خوشی را در زندگی ندیده بودند و خسته از ارباب و رعیتی به میرزا پناه برده بودند. « جنگلی ها به استثناء یک عده معدود که از فلسفه انقلاب و طرز توسعه و تکامل و به ثمر رسیدنش اطلاع داشته اند بقیه عبارت بودند از مشتی کاسب و زارع و خرده مالک و روشنفکر و پیشه ور که به کلی از امور سیاسی و نقشه های جنگی و استراتژیکی بی بهره بوده اند و در عوض تعلیمات نظامی و سیاست مدرن ، روح و قلبشان از محبت به نوع و میهن پرستی جلا و درخشندگی داشت . »

نهضت جنگل که مسلحانه از سال 1294 و با حضور چند تن از اعضای هیئت اتحاد اسلام از جمله میرزا شروع بکار کرده بود و جسته و گریخته در گیلان و مازندران دست به اقداماتی میزد تصمیم می گیرد دست به قیامی جانانه بزند . جنگل و جنگلی وقتی دید دولت مرکزی خاک ایران را آشیانه و خوابگاه اجنبی کرده است نتوانست طاقت بیاورد و خود دست بکار شد. این بود که سوم خرداد 1299 قیامی را اغاز کرد که سرانجام ان اگرچه غم انگیز ولی برای همیشه ی تاریخ جاودانه باقی ماند . آنها در این راه دولت مرکزی را مقصر اصلی می دانستند و مخالف حضور نیروهای نظامی بیگانه در ایران بودند و قیام خود را به قصد خونریزی آغاز نکردند : « ما قبل از هرچیز طرفدار استقلال ایرانیم . استقلالی به تمام معنی کلمه یعنی بدون اندک مداخله ی هیچ دولت اجنبی – اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است . ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم، این است نظریات ما که تمام ایرانیان را دعوت به همصدایی کرده خواستار مساعدتیم . »

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 21:59  توسط ابراهیم شادمهر  | 



بزرگمردی به نام دکتر حشمت

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

14 اردیبهشت سالروز اعدام دکتر حشمت ، از بزرگان نهضت جنگل است . یاد و خاطره ی او و همه ی آنانی برای آزادی و سربلندی این مملکت از جان خود گذشتند گرامی باد .

 

درباره دکتر کمتر کار شده ، کمتر دیدیم ، کمترشنیدیم ، کمتر نوشتیم و خواندیم ؛ اشکالِ کار از کجاست نمی دانم . دیروز نمایشگاه گتاب بودم باور کنید چیزی که اختصاصا مربوط به دکتر حشمت میشد پیدا نکردم . بودند کتابهایی به قطر 10 سانتی که چیزی کلی در باب نهضت جنگل نوشته بودند ، اما صرف نظر از اینکه یکی از همان کتابها را در خانه دارم باور کنید الان و با این شرایط زمان نگارش و خواندن چنین کتابهایی(با آن قطر ) مگر در حوزه ی دایره المعارف ها ، خسته کننده و کسل کننده است . خدا بیامرزد سیمای اوایل انقلاب را که آن سریال بسیار زیبا و آموزنده ومستند راساخت و گرنه بنده بعنوان جوان چیز زیادی را نمی دانستم .و الا، الان که صدا وسیما برای معرفی خطه ی شمال از چهره ی مزخرف ترنگ استفاده میکند که خودش جای کلی صحبت دارد ....

 

گیلان و گیلانی ، امروز بیشتر از هر زمانی مدیون و نیازمند امثال دکترحشمت هاست.

 


 

تنها چیزی که در نمایشگاه توانستم از دکتر حشمت گیر بیاورم

 

شاید اگر دکتر حشمت نبود ، میرزا کوچک خان چند سال زودتر از پا در آمده بود و شاید اصلا نهضت جنگل به شکلی که ما الان می شناسیم ، نشکیل نشده بود . در لحظه های آخر کم آورد یا شاید تسلیم شدنش تاکتیکی بود اما بالاخره دکتر حشمت ماند که سر قزاق ها را گرم کند .

 

مادرش اهل دیلم بود و پدرش عباس قلی حکیم باشی ، طالقانی بود که به او حشمت الاطباء می گفتند . او از معروفترین جراح های آن زمان بود . ابراهیم هم مثل پدرش به مدرسه آلیانس فرانسوی ها رفت . بعد هم درست همزمان با جنگ جهانی اول در دارالفنون ، طب و علوم سیاسی خواند . در لاهیجان نظام ملی طب را تاسیس کرد و نهر « حشمت رود » را هم ساخت که جلوی خرابی خیلی از شالیزارهای گیلان را گرفت . با همین کارها دکتر در تمام گیلان محبوب شد .وقتی میرزا شروع به سازمان دهی نیروهای مردمی کرد تا جلوی نیروهای روس و انگلیس را بگیرد ، دکتر حشمت به او ملحق شد .

 

او بعد از میرزاکوچک خان ، مهمترین چهره نهضت جنگل بود و بیشتر کارهای حقوقی و مذاکراتی نهضت را انجام می داد . شاید به خاطر همین بود که بیشتر تلاش ها برای شکست نهضت جنگل روی جدایی میرزا و دکتر حشمت متمرکز بود .

 

دکتر حشمت میل بیشتری به جنگ رودررو با قزاق ها داشت ؛ چیزی که میرزا همیشه از آن فرار می کرد . میرزا از برادرکشی بدش می آمد . آن اواخر ، در جریان تعقیب و گریزهای میرزا ، وقتی که اوضاع دیگر خیلی خراب شده بود و نهضت به گروههای کوچک تقسیم شده بود ، یکی از اشرار محلی به نام امیرخان قول کمک به افراد جنگل را داد . جنگلی ها به ناچار به او اعتماد کردند و به پناهگاه او رفتند ولی خیلی زود معلوم شد که امیر خان می خواهد آنها را تحویل قزاق ها بدهد. میرزا تصمیم گرفت فرار کند ولی دکتر حشمت با انها نرفت . اینجایش هنوز دقیق نیست ؛ بعضی هم می گویند دکتر حشمت ماند که سر قزاق ها را گرم کند تا میرزا بتواند راحت تر فرار کند . دکتر حشمت با 270 نفر خود را تسلیم قزاق ها کرد ؛ در حالی که رضای میر پنج ، پشت قرآن برای همه شان امان نامه نوشته بود . میرزا تا خبر تسلیم را شنیده بود گفته بود « انالله و انا الیه راجعون » . قزاق ها دکتر را شکنجه کردند ، به زور اعتراف گرفتند و به سرعت دادگاه مسخره ای تشکیل دادند که در آن فقط حکم اعدام دکتر و افرادش خوانده شد، بدون اینکه فرصت دفاعی داده شود .

سال 1298 بود ، دکتر آرام رفت بالای نیمکت ، کلاه نمدی اش را برداشت ، عینکش را زمین گذاشت ، شنلش را هم باز کرد و خودش طناب دار را از زیر ریش هایش رد کرد . دکتر در گورستان « چله خانه قرق » به خاک سپرده شد .

مطلب بر گرفته شده از مجله ی همشهری جوان شماره ی 164

چند لینک برای آشنایی بیشتر با دکتر حشمت :



لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 16:44  توسط ابراهیم شادمهر  | 



۩۞۩ ... از یاد جنگل ... ۩۞۩

پنجشنبه هشتم فروردین 1387

شاید این چشمه

روزی لبان تو را سیراب

و این درخت

خستگی تو را با خود تقسیم کرده باشد ...

شاید روزی بر این تخته سنگ ایستاده باشی

و این بوته ی تمشک را به نرمی

کنار زده باشی ...

شاید روزی این کلبه ی غریب

نفس های تو را حس کرده باشد

و این پلِ پیر

به اندازه ی نهری کوچک

با گام های مهربانت گپ زده باشد ...

این باران هر چه می کند

نمی تواند تو را از یاد جنگل پاک کند

 

حمیدرضا شکارسری

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 22:36  توسط ابراهیم شادمهر  | 



از زنده یاد سلمان هراتی

جمعه نهم آذر 1386

آخرین تصویر میرزا کوچک خان

 

میرزا و جنگل

 

جنگل از خواب زمستانی برخاسته است

با تاک های بزرگ کرزل

وشاخه های ریشه ای کرچل

و ما را با آسمانی سبز

به دوستی می خواند

 

آی میرزا

جنگل هماره،تو را به ذکر می خواند

جنگل سبزینه بکریست

که بی هیچ واسطه

در هر بهار تو را می زاید

چون نام تو

با رویش و شکغتن دائم

در ذات جنگل است 

جنگل به نام تو می روید

جنگل به نام تو می رویاند

در فصل رستن و رستن

جنگل قیامت است

درختان به غرور بر می خیزند

سرود می خوانند :

«جنگل همزاد مرد مقدسی است

که دلداده آفتاب بود

و برای گشتن شب 

شمشیر شب شکن برآورد »

 

آی میرزا

در جستجوی تو

از باریکه شمشادهای مقابل رفتم

و رد پای تو را می جستم

دیدم که رد اسب تو پیداست

بی شک

سواری از اینجا گذشته است

دیدم که شاخه خمیده بیدی

رد تو رامی بوسید

به برق سرخ سم راهوار تو

سوگند می خورم

جنگل از آن توست

 

آی میرزا

جنگل

وسعت پیوسته سبز سپیدارهاست

و سایه ها 

یاد آور خستگی توست

که کسالت زخم خنجر نارفیقان را

در سایه بلوط پیر تکاندی

زان پس بلوط ها

در هر بهار

به یاد تو خون گریه می کنند

سرو را دیدی

ایستادگی اقتضای وجود اوست

 

اما من

سروی را در جنگل می شناسم

که به احترام نام تو

با تواضع به خاک افتاد

من در ستایش تو و جنگل مرددم

جنگل به حد شرافت زیباست

و تو به اندازه زیبایی جنگل

مردی

تا منتهای جنگل

دنبال رد تو بودم

جنگل تمام شد

رد تو ناتمام

جنگل تمام شد

جنگل میان عبای تو گم شد

و رد پای تو تا دورتر ستاره فراگرفت.

 

توضیح : کرزل بر وزن بردل و کرچل بر وزن همدل ، دو درخت جنگلی است.

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 12:20  توسط ابراهیم شادمهر  | 



امضای میرزا کوچک

پنجشنبه هشتم آذر 1386

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 10:25  توسط ابراهیم شادمهر  | 



عکسی از کوچک خان

چهارشنبه هفتم آذر 1386

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 22:37  توسط ابراهیم شادمهر  | 



دانلود

چهارشنبه هفتم آذر 1386

 یک تم زیبا به نام میرزا کوچک خان که قابل استفاده در گوشی های

 K510, K750 , W700 هست

 

از

 اینجا

 می تونید دانلودش کنید.

 

و

آهنگ بسیا زیبای میرزا کوچک

را از

اینجا

دانلود کنید.

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 9:9  توسط ابراهیم شادمهر  | 



ماجرای یک نامه

چهارشنبه هفتم آذر 1386

لیمونجو یکی از قراء تابعه رودسر است و سید ابوالقاسم لیمونجوئی که امامت جماعت و شخص متمکنی است مردی است آزادیخواه و در کسوت روحانیت که برادرش وثوق الممالک عسگری در عداد مجتهدین جنگل مشغول خدمتگذاری است .

امام جمعه لیمونجوئی از توقف طولانی جنگلی ها در صفحات گیلان خسته شده و آرزومند است که نهال انقلاب با همه خونهای گرمی که برای آبیاریش ریخته شده است به ثمر بنشیند و زندگی عادی مردم شهری و دهات توام با آسایش و رفاه و عاری از هیجان و دلهره آغاز گردد و لهذا نامه منظومی که مشحون از ترغیب و در تشویق و در عین متضمن ملامت و سرزنش است برای میرزاکوچک خان می فرستد.

خاک ایران توتیا شد زیر سم اسب دشمن

تا به کی ای شیر بنمودی تو اندر بیشه مسکن

خطه زیدق سرا و گوشه گوراب زرمخ

کوه قاف است این ، طلسم جادوان یا چاه بیژن

مردم از شاه و وزیر و دیگران مایوس اما

جمله بر آنند کی ملک از تو خواهد گشت گلشن

ملت ایران به امید تو و تو توی جنگل

عار ناید چون تویی را روز و شب آسوده خفتن

داستان شارل و ناپلئون و ویلهم و سکندر

قصه پاریس و نروژ و خاک یونان دشت ژرمن

کهنه شد ای پور پاک کاوه اسمعیل ثانی

خیز از جا ریشه اعداء دین از بیخ بر کن

کله پر شور باید مردم رزم آزما را

بالله اندر جنگ ناید پیروی عقل کردن

میرزا در صدد بر می آید که پاسخ امام را به نظم بدهد اما چون شاعر نیست به شاعر ملی « اسماعیل دهقان » که این زمان در جنگل بود مراجعه می کند ؛ نامبرده جوابی تنظیم می نماید که بدین مطلع آغاز شده بود:

از تواریخ و سیر آموختم دستور روشن

مرد حزم اول کند اندیشه بعد آهنگ دشمن

متاسفانه بقیه ابیات به یاد نماند و در دیوان مرحوم دهقان نیز که به اهتمام فرزندش فریدون  در سال 1330 به چاپ رسید ملاحظه نگردید . ونیز یک تصنیف محلی (که پنج بیت آن در زیر نگاشته می شود ) ساخته شده بود ، که جوانها آن را با این حالت میخواندند.

چقدر جنگل خوسی ... ملت واسی ... خستا نبوستی

می جان جانانا ... ترا گوما میرزا کوچک خانا

خدا دانه که من ... نتانم خفتن ... از ترس دشمن

می دیل آویزانا ... ترا گوما میرزا کوچک خانا

چیره زودتر نائی - تندتر نائی - تنها بنائی

گیلان ویرانا ترا گوما میرزا کوچک خانا

بیا ای روح روان - تی ریش قربان - بهم نوانان

تی کاس چومانا ترا گوما میرزا کوچک خانا

اما رشت جغلان - ایسیم تی فرمان - کنیم امه جان

تی پا جیر قربان ترا گوما میرزا کوچک خانا

 

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 9:0  توسط ابراهیم شادمهر  | 



روزنامه جنگل

جمعه دوم آذر 1386

نشریه سنگی حاوی افکار و عملیات جنگلی ها که هفته ای یک بار در کسما طبع و انتشار می یافت جنگل نام داشت . این روز نامه که به خط علی حبیبی و مساعی وی به وجود آمده بود ، مطابق کلیشه ای که در بالا ملاحظه می شود ؛ زیر نظر غلامحسین نویدی کسمائی اداره می شد و از شماره دوم به بعد حسین کسمائی مجاهد معروف دوران مشرطیت ، مدیدیتش را به عهده گرفت . در سرلوحه روزنامه ، این جملات خوانده می شد ( نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان ) حسین کسمائی تا شماره 13 رسما مدیر روز نامه بود ولی از شماره 9 به بعد عملا کناره گیری نمود و اداره اش مجددا به نویدی « مدیر سابق » واگذار شد . در شماره اول این روزنامه ، تسریع جریان انتخابات مربوط به دوره چهارم تقنینیه و گشایش مجلس شورای ملی از « شاه » تقاضا گردید. در شماره دیگر فوت علی قلی خان بختیاری (سردار اسعد ) اعلام و اظهار تاسف شد و به مردم گیلان توصیه گردید که مجالس ختم و فاتحه تشکیل دهند .

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 17:1  توسط ابراهیم شادمهر  | 



نمونه ای از اشعار

چهارشنبه دوم آبان 1386


نمونه ای از اشعار که علاوه بر مسائل روز در این روزنامه چاپ میشد.

ای جان و تنم فدای جنگل

جان تازه شد از ندای جنگل

اسلام و وطن به صوت دلکش

پر کرده چه خوش فضای جنگل

سر دفتر بوستان غیرت

شد ساحت دلگشای جنگل

غیرت همه بچه شیر زاید

از تریبت هوای جنگل

شیران نرند خفته اینک

در پای درخت های جنگل

آسایش و امن ، سایه افکند

از فر پر همای جنگل

ای خسته ظلم و جور بر خیز

عدل است همه بنای جنگل

جز لفظ نبود آنچه گفتند

معنی طلب از صدای جنگل

خوشتر ز نوای بربط و ساز

آواز فشنگ های جنگل

جنگل چو به جمله فخر بخشد

فرض است مرا ثنای جنگل

دانش همه نصر و فتح بیند

در پرچم اعتلای جنگل

 

حسام الاسلام ( دانش )

 

ویک شعر دیگر:

 

آی گیله مردان ویریزید بلبل بینیشته دارسر

وقت رعیتی بامو جغلان بشویدی کارسر

بجا کجا بخوردیمی مناصفه مرابحه

غرامتا ندایمی مایه بامو می بارسر

باغه رمش نداریمی پایه چموش نداریمی

خانه ی سر خرابا بو فاکون و هم تلار سر

کاشتن و پیش کاول زدن مرز بجارا واکودن

قوت کرگدن خایه خوک پائی بجارسر

نشاست کودن چه مشکله ویجین دوباره سخت سر

قربان بشم بیکاریا قهوه خانه بازار سر

آمه بجار چور ببو ارباب غرامت فاگیره

قرضیه ر اوسه کونه هر ساعته پا کار سر...

هرچه بگفتم سر بسر مرا بامو آخر بسر

شاعرک قنبرک گوشه نشین زار سر

 

اشرف الدین حسینی مدیر روزنامه نسیم شمال

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 18:53  توسط ابراهیم شادمهر  | 



یکشنبه بیست و دوم مهر 1386

یونس معروف به « میرزاکوچک » فرزند میرزابزرگ اهل رشت ساکن استاد سرا در سال 1298 هجری قمری در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود.

سنین اول عمر را در مدرسۀ حاجی حسن واقع در  « صالح آباد » رشت و مدرسۀ « جامع » که آنوقت ها رونقی داشت و اکنون به علت آتش سوزی خرابه ای بیش از آن باقی نمانده [ اکنون بصورت چند ساختمان در آمده ]، به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید.چند وقتی  هم در تهران در « مدرسۀ محمودیه » به همین منظور اقامت گزید و می بایست قاعدتا با این مقدمات یک امام جماعت و یا یک مجتهد جامع الشرایط از کار درآید؛ اما حوادث و انقلابات کشور ، مسیر افکار ش را تغییر داد و عبا و عمامه را به تفنگ و فشنگ و نارنجک مبدل ساخت .دارای دو خواهر و دو برادر یکی بزرگتر از خود به نام  « محمد علی » دیگری کوچکتر به نام « رحیم » بود که هر دو نفر بعد از وی وفات یافته اند.

مردی خوش هیکل و قوی البنیه و زاغ دارای سیمایی متبسم و بازوانی ورزیده و  پیشانی باز .

میرزا در دوران طلبگی

 

از لحاظ اجتماعی مودب و متواضع و خوش برخورد و از جنبه روحی عفیف و با عاطفه و معتقد به فرایض دینی و مومن با وصول اخلاقی .خاطراتی که از طلاب و دوستان ایام تحصیاش شنیده شد ، موید این معنی است که میرزا کوچک از همان روزگاران قدیم دارای صفات عالی و اخلاقی ممتاز بوده و بین طلاب و همسالانش شاگردی با استعداد ، صریح الهجه و طرفدار عدل و حامی مظلوم به شمار می رفت .

میرزا که وی را به همین نام یا « کوچک جنگلی » و یا میرزا کوچک » و یا « کوچک خان » خواهیم نامید، مردی بود ساکت و متفکر و آرام – نطاق نبود ولی آهسته و سنجیده سخن می گفت . صحبت هایش اغلب با لطیفه و مزاح توام بود و خودنیز از مطایبات دیگران لذت می برد . میرزا یک ایده آلیست و یک مرد مذهبی تمام عیار بود. هیچگاه واجباتش ترک نمی شد و از نماز و روزه قصور نمی کرد . در بین دو نماز ایات « ومن یتوکل علی الله فهو حسبه » و « قل اللهم مالک الملک » و « لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله » را زمزمه می نمود.

به اشعار فردوسی علاقه خاص داشت بطوریکه در گوراب زرمخ  مرکز تاسیسات نظامی جنگل ، جلسات منظمی برای قرائت شاهنامه فردوسی و تهییج روح سلحشوری افراد ترتیب داده بود. گاهی که از واقعۀ ناگواری دلتنگ می شد ، به گردش می رفت یا به قریه اشکلن که یکی از خواهرانش در انجا سکوت داشت سر می زد و یا به آهنگ « هدی م یا « رهاب » اشعار سوزناکی می خواند.  این شعر چند بار او شنبده شده که :

اگر چه فرش من از بوریا است،طعنه مزن

چـرا که خوابگـــاه شیـر در نیستــان اسـت

 

 

ادامه دارد

 

 

لینک ثابت
 نگاشته شده در ساعت 10:50  توسط ابراهیم شادمهر  |